« همراه بی محل ! »
« لطفاً مرگ بر آمریکا ! »
در میان انبوه جماعت راهپیمایی 22 بهمن شعار مرگ بر آمریکا می دهم . ناگهان مجری شعار شروع می کند به بدگویی از کاندیداهای اصلاح طلبان و بدترین کلمات را نثارشان می کند .
« مشاوره ی کار ساز »
دوستی می گفت :
صدای داد و قال زنی میانسال را داخل کوچه ای می شنوم ، کنجکاوانه به جماعتی که دور او را گرفته اند نزدیک می شوم . زن با مشت به در می کوفت و تهدیدکنان از صاحبخانه می خواست در را باز کند . از عاقله مردی ماجرا را پرسان می شوم . می گوید : « این خانم قبلاً با شوهرش اختلاف داشت و برای مشاوره نزد یک خانم مشاور می روند . خانم مشاور به زن تأکید می کند از ادامه ی زندگی با شوهرش صرف نظر کند . زن که طلاق را از شوهرش می گیرد ، متوجه می شود خانم مشاور با شوهرش ازدواج کرده و الان هم برای تسویه حساب از این عروس و داماد آمده ....
« نمره مشارکت ! »
دوستی برایم نقل می کرد :
« تله موش ! »
مدت ها بود که موش های اداره ی ما هجوم آورده و در غیبت همکاران نه تنها غذا ها حتی وسایل برقی و کامپوترها از آسیب شان در امان نمانده بودند . پس از یک جلسه ی اضطراری ، به همکارن گفتم : « هر کس طرحی پیشنهاد کند که اداره از لوث وجود این موجودات موذی پاک شود ، جایزه ی خوبی می دهم . » 24 ساعت به آن ها فرصت می دهم فردای صبح قبل از آن که همکاران فرصت کنند پیشنهاداتشان را به من بدهند ، خدمتگذار پاکتی از موش را جلویم گرفته ، حاوی پنج موش چاق و چله که به دام انداخته بود و من بلافاصله تشویق نامه ی زیر را به اضافه مبلغ 25000 تومان – به ازای هر موش 5000 تومان – به همکار مذکور هدیه می دهم .
همکار گرامی ....
« لطفاً کمی عجله کنید ! »
دوستی تعریف می کرد :
« رفتگران ! »
غروب نیمه شعبان با خانواده ، سوار بر ماشین در شهر دور می زنیم و هر از چند گاهی توقف و کوتاهی کرده ، با شیر و شربت و شیرینی پذیرایی می شویم . شب هنگام ، وقتی راهی منزل می شویم ، آسفالت شهر پر شده است از لیوان های پلاستیکی . دلم بدجوری برای رفتگرهای شهرداری می سوزد
« بازیگر زرنگ »
دوست کارگردانی می گفت :
« نیم ساعت بعد از جلسه ... »
با عجله راهی جلسه ی استانداری هستم کمیته دهه فجر . در پارک کنار استانداری شاعری شوریده ، ناگهان دستم را می گیرد و بی مقدمه شروع می کند به قول خودش به خوانش سرایش های خود . » یک نفس و مسلسل وار و با احساس و پروانه وار و من نگران تأخیر حضورم در جلسه به نیم ساعت بعد که به جلسه می رسم و در برابر شماتت رئیس جلسه حرفی برای دفاع از خود ندارم
« نزد قاضی ، بازی ؟ »